چرا «کراش» داشتن برایتان خوب است؟
همه ما زمانی نقش اول یک ماجرای عشقوعاشقی نوجوانانه را بازی کردهایم، پر از بیم و نگرانی، دستهای عرقکرده، تاپتاپ قلب، و ناتوانی در تمرکز روی هر چیز یا هر کسی غیر از او. درست مثل تمام سناریوهای هالیوودی، خاطرخواهیهای دوران دبیرستان میتوانند بهشکلی عذابآور مایه خجالت و دستپاچگی شوند، اما از سویی، میتوانند دوران بزرگسالیمان را نیز تحت شعاع قرار دهند. بنابراین شاید دشوار بشود تصور کرد این وضع و حالت معذبکننده در واقع برایمان خوب است، دستکم در بیشتر مواقع.

وقتی تیر کراش داشتن (خاطرخواهی) از چله رها میشود، بزرگسالها هم ممکن است غافلگیر شوند، ناگهان در محل کار در حضور شخصی خاص و جذاب خجالتی و دستپاچه شوند یا برای فردی مشهور غشوضعف کنند، حتی وقتی زندگی متاهلی خوشوخرمی دارند. چرایی این اتفاق کمی مبهم و پیچیده است. دکتر کارل پیکهارت، روانشناس و نویسنده، میگوید: «خاطرخواهیها بیشتر با تخیل سروکار دارند تا با واقعیت. بیشتر از تحسینکننده حکایت دارند تا از تحسینشونده.»
به سادهترین تعبیر، خاطرخواهی نوعی رابطه شبهاجتماعی است؛ رابطهای یکطرفه که نسبت به کسی احساساتی دارید، اما آن احساسات متقابل نیست. به گفته آنا مَکین، مردمشناس، «هنوز روی مغز انسان آزمایش و پژوهشی صورت نگرفته است، پس نمیتوانیم بگوییم خاطرخواهی در فرد همان واکنشهای عصبشناختی را تولید میکند که وقتی واقعا عاشق است، تولید میشود.» اما در ادامه میافزاید، با وجود این، حس شیفتگی یا عشقِ ناشی از خاطرخواهی واقعی است.

توی سر ما چه میگذرد؟
تصور میشود وقتی گرفتار عشق یا شهوتیم، سیستم تنش و پاداش در مغزمان مدام و بیوقفه مشغول کار است. احتمالا این قضیه درباره خاطرخواهی نیز صادق است. سلولهای عصبی مغز مادهای شیمیایی به نام نورپینفرین آزاد میکنند که تولید آدرنالین را افزایش میدهد و درنتیجه، حس برانگیختگیای که به ما دست میدهد سبب میشود دستهایمان عرق کند و قلبمان تندتند بزند. ماده شیمیاییِ حس خوب، یعنی دوپامین، نیز آزاد میشود و ما را تحریکپذیر و پرحرف میکند، شاید همین توجیه کند چرا گاهی یکدفعه حرفهای خجالتآور از دهانمان میپرد بیرون.
دکتر مکین میگوید از دیدگاه عصبشناختی، عشق پاداشی عصبیـشیمیایی است، بنابراین احساساتی که دارید ترکیبی است از مواد شیمیایی. وقتی عاشقید یا خاطرخواهید، از مغزتان دوپامین پاداش میگیرید، حتی اگر احساساتتان پاسخ داده نشود. این فرایند بانی رفتار وسواسگونه ما موقع خاطرخواهی است، چون فکر برخوردی کوتاه و غیرمنتظره خوشحالمان میکند و این حس اعتیادآور است.
اصلا چرا خاطرخواه میشویم؟
خاطرخواهی ورای حس خوبی که میدهد، فایده دیگری هم دارد؟ دکتر مکین معتقد است نقش تکاملی پررنگی دارد. او توضیح میدهد: «روابط شبهاجتماعی دوران نوجوانی تجربه بسیار ارزشمندی است. گاهی بخشی از فرایند رشد و تکامل ماست، چون به نوجوان امکان میدهد به شیوهای امن و بیخطر شروع کند به کشف و واکاوی روابط و جنسیتش و بفهمد چه چیزی جذبش میکند، بدون اینکه در معرض آسیبهای روحی احتمالی رابطهای واقعی قرار بگیرد.»
در حالیکه بسیاری از ما با آدم اشتباه وارد رابطه و مراوده شدهایم و درنهایت دلشکسته بیرون آمدهایم، در خاطرخواهیها چنین اتفاقی نمیافتد. دکتر مکین میگوید: «این فرد آدمِ درست است، چون از او برای خودتان بت ساختهاید. او کسی میشود که شما میخواهید باشد، بنابراین خطری ندارد. محل تمرینی است برای روابط درستوحسابی در دنیای واقعی.»
در بزرگسالی، قضیه پیچیدهتر است. باید میان تصور شکل احتمالی رابطه و خاطرخواهی با هدف کشف رابطهای واقعی تمایز قائل شد. بههرحال، تاریخ تکامل نشان میدهد ما گونه تکهمسرگزین نیستیم و به گفته دکتر لواندوسکی، «خاطرخواهی میتواند مقدمهای باشد که سرانجام منتهی شود به خیانت.»

جنبه مثبت این رفتار معذبکننده چیست؟
خاطرخواهی هم مثل خیالپردازی معمولا بیخطر است. پژوهشها نشان میدهند خاطرخواهها اغلب حس میکنند در رابطهای واقعی هستند، که این خود میتواند راهی باشد برای کاهش حس تنهایی، و حتی شاید افزایش اعتمادبهنفس. خاطرخواهیها میتوانند به روابط مرده جان تازهای بدهند، کمبودهای این روابط را آشکار و افراد دید تازهای پیدا کنند چطور زندگی عاطفیشان را بهبود ببخشند. دکتر لواندوسکی میگوید: «همیشه اینطور نیست که آدمها بدانند چه میخواهند، پس خاطرخواهی شاید همان درونبینی و آگاهی از آن چیزهایی باشد که دوست نداریم و نمیدانستیم یا نمیخواستیم بپذیریم دوست نداریم.»
با خاطرخواهی چه کنیم؟ دکتر لواندوسکی میگوید: «من همیشه به افراد توصیه میکنم متوجه باشند و بپذیرند دارند از فرد موردعلاقهشان بت میسازند.»
شاید هم بهتر باشد برای خودمان گل و نامههای عاشقانه بفرستیم ــ چون درنهایت خاطرخواهی دست خودتان نیست، شاید اینطوری به شما هم خوش بگذرد.



