
جمهوری اسلامی چقدر کرونا را جدی گرفته است؟
در هفتهای که گذشت آیتالله خامنهای با صدور فرمانی، رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح را مامور تشکیل قرارگاهی بهداشتی درمانی کرد تا با شیوع ویروس جدید کرونا مقابله کند. محمدحسین باقری هم یک روز پس از دریافت این فرمان، اعلام کرد ظرف ۲۴ ساعت آینده، اماکن عمومی مانند فروشگاهها، خیابانها و جادهها را خلوت خواهد کرد. اما سوال این است که آیا جمهوری اسلامی و راس نظام واقعا کرونا را جدی گرفته است یا همچنان به روال گذشته خواهد بود و تلاش جدی برای جلوگیری از انتشار این ویروس و تلفات انسانی آن صورت نخواهد گرفت.
شاید در نگاه نخست، اینطور به نظر بیاید که پس از ابتلای تعدادی از مقامهای ارشد نظام و درگذشت برخی از آنها، حکومت تصمیم گرفته است دست به اقدامهای جدی بزند و ممکن است در روزهای آینده، حتی برخی شهرها و استانها را نیز قرنطینه کند. اما واقعیت این است که چنین اتفاقی رخ نخواهد داد، چرا که اولا در نظام جمهوری اسلامی تصمیمها با تکیه بر نظر و اوامر مقامهای ارشد، بهویژه رهبری، و منافع «نظام» اتخاذ میشوند. دوم اینکه اجرای قرنطینه مقدمات و الزاماتی دارد که سران جمهوری اسلامی در فراهم کردن آنها، دچار چالشهای جدی خواهند شد و به همین سبب، تلاش میکنند بحران را با راهحل همیشگی، یعنی ایجاد بحرانی دیگر، مدیریت کنند.
برای درک بهتر نحوه مدیریت جمهوری اسلامی در موضوع کرونا، لازم است کمی به عقب بازگردیم. پس از فراگیر شدن ویروس کوویدـ۱۹ در سطح جهانی، سازمان بهداشت جهانی دهم بهمنماه ۱۳۹۸، حالت «اضطرار سلامت عمومی بینالمللی» اعلام کرد. دستورالعملهای بهداشتی جهانی تاکید میکردند که اجتماعها و تماس مردم با یکدیگر خطر انتشار ویروس را بیشتر خواهد کرد. حتی تاکید میشد هرگونه ارتباط با کشور منشا انتشار ویروس (چین) باید قطع شود.
آن روزها اما، دو رویداد که برای نظام جمهوری اسلامی بسیار بااهمیت است در پیش بود، راهپیمایی ۲۲ بهمن و انتخابات مجلس در ۲ اسفند که نظام از هر دو آنها بهعنوان نماد مشروعیتش استفاده میکند. شواهد بسیاری، از جمله مصاحبه اخیر دکتر محمد مولایی، از پزشکان ایرانی، که برادرش در اثر ابتلا به کرونا در قم جان باخت، نشان میدهد ویروس کوویدـ۱۹ از همان روزهای نخست انتشار در چین، از طریق مسافرانی که تا همین چند روز پیش هم به کشورمان میآمدند در ایران نیز شیوع پیدا کرده بود، اما مقامهای نظام ترجیح میدادند هرگونه واکنش را به پس از این دو رویداد موکول کنند. بر همین اساس، صداوسیما هم از چند روز مانده به برگزاری راهپیمایی، اخبار شیوع بیماری را که در رسانههای اجتماعی منتشر میشد دسیسه و ساخته «دشمن» برای هراسافکنی و کمرنگ کردن حضور مردم در راهپیمایی بیان میکرد.
اما اسناد واقعیت دیگری را بیان میکند. دکتر مولایی در مصاحبه با سایت امتداد، پس از بیان شرحی از اوضاع برادرش که از ۱۵ بهمن دچار تب و سرفه شدید شده بود و در نهایت، چند روز بعد حالش وخیم شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت، به گفتوگویش با یکی از پزشکان در ۲۴ بهمن اشاره کرده و گفته است: «در آنجا، جراح بخش آیسییو گفت از یک ماه پیش، بیمارانی با این علائم به بیمارستان کامکار مراجعه کردهاند اما با هر سطح از درمان، فوت شدهاند.»
این یعنی در روزهایی که کوویدـ۱۹ در چین قربانی میگرفت، در ایران نیز مردم با همان علائم جان میدادند. جواب آزمایش نخستین مبتلا به کرونا در ۲۹ بهمن علنی شد و انتظار میرفت مقامهای جمهوری اسلامی با استفاده از تجربه کشورهای دیگر از جمله چین، واکنشی سریع نشان دهند. اما روز بعد، بار دیگر وجود هرگونه ویروس انکار شد، چرا که دو روز بعد قرار بود انتخابات مجلس شورای اسلامی و میاندورهای خبرگان رهبری برگزار شود. علی ربیعی، سخنگوی دولت، در ۳۰ بهمن گفت هیچ موردی از ابتلا به ویروس کرونا در کشور نداریم.
مسئولان نظام جمهوری اسلامی، که از پرشور نبودن راهپیمایی ۲۲ بهمن سرخورده بودند، انتخابات دوم اسفند را فرصتی برای جبران و تبلیغ مشروعیت خود میدانستند. بنابراین، علیرغم همهگیری کرونا در کشور، بر گرم کردن تنور انتخابات اصرار کردند. گزارشهای تصویری، نوشتاری و شنیداری رسانههای ایران مملو از مصاحبه با افراد خاص، بهویژه در شهر قم (کانون شیوع کرونا)، بود که میگفتند هیچ خبری نیست و فردا رای میدهند. انتخابات برگزار شد و به استناد آمارهای حکومتی، کمرونقترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی رقم خورد.
دو روز پس از انتخابات، در حالی که مقامهای وزارت بهداشت سرانجام از وجود ویروس در ایران و جان باختن ۵ نفر در اثر ابتلا به آن خبر دادند، رهبر جمهوری اسلامی در جلسه درس خارج فقه، که با فاصله زیاد از شاگردانش نشسته بود، ویروس جدید کرونا را «کذایی» خواند و در ادامه هم دشمن را مقصر دانست که با شایعه انتشار ویروس، موجب کمرونقی انتخابات شده است.
در روزهای بعد، ستاد مقابله با کرونا تشکیل شد اما هیچکدام از سران نظام در راس آن قرار نگرفت و مدیریت بحران به وزارت بهداشت و بهعبارت دیگر، به مدیران میانی سپرده شد. مهمترین دستورالعمل در مدیریت چنین بحرانی، قرنطینه همه اماکن اعم از مذهبی، دولتی، عمومی، ممنوعیت هرگونه اجتماع و بهرهگیری از حداکثر امکانات برای قطع زنجیره انتقال ویروس است. اما این دستورالعملها با مخالفت شدید روحانیون و مقامهای مذهبی مانند مسئول آستان قدس رضوی و تولیت حرم معصومه در قم مواجه شد. انتظار میرفت رهبری نظام، در جایگاه مافوق، غیرعلنی به آنها تذکر و دستور بدهد از دستورالعملهای کارشناسی پیروی کنند. اما چنین اتفاقی نیفتاد و کرونا باز هم قربانیان بیشتری گرفت.
از آنجا که سران نظام نشان دادهاند هنگامی نگران اوضاع میشوند که کار از کار گذشته است و در نقطه حداکثر فشار بر جامعه و مردم، نرمش قهرمانانه نشان میدهند، پس از انتشار تصاویر هولناک از مرگومیر مبتلایان و سخنان پزشکان و کادرهای درمانی از فاجعهآمیز بودن اوضاع، انتشار خبرها و توصیههای بهداشتی برای پیشگیری از ابتلا به ویروس آغاز شد. اما نحوه اطلاعرسانی و پرداختن به موضوع چنان بوده است که گویی جدیتی وجود ندارد.
این روزها، آنچه درباره مقابله با کرونا در رسانههای ایران منتشر میشود به شوخی شباهت دارد. آمارهای مسئولان وزارت بهداشت از ابتلای ۱۰ هزار نفر و جان باختن بیش از ۴۰۰ نفر خبر میدهد، در حالی که آمارهای مردمی و منابع بیمارستانی چند برابر این ارقام است. صداوسیما با صرف میلیاردها تومان، ساعتها در برنامههایش به رعایت نکات بهداشتی و ایمنی توصیه میکند اما آخر شب، برنامهای پخش میکند که در آن چند صد نفر کنار هم نشستهاند و به صحبتهای مجری گوش میکنند که باز هم به رعایت بهداشت توصیه میکند و از مردم میخواهد در خانه بمانند.
آنچه مسلم است سران نظام باید بهطور مستقیم مسئولیت تمام و کمال مقابله با چنین بحران گستردهای را بر عهده میگرفتند. اما چنین نکردند، چرا که در این صورت، باید شهرها را قرنطینه و همه امکانات، از تامین آذوقه تا هزینههای زندگی قرنطینهشدگان، را فراهم میکردند. مقامهای ایرانی این بازی را بهخوبی بلدند که بحران را باید با بحران مدیریت کنند. به همین علت این روزها، بیش از آنکه از بحران کرونا بشنویم، از بحران کمبود ماسک، مواد ضدعفونیکننده، الکل و مرگومیر ناشی از مصرف الکل تقلبی، نبودِ تجهیزات پزشکی و هجوم مردم به استانهای شمالی و چندین چالش و بحران دیگر میشنویم.